برای خواندن

برای درس پزشکی قانونی مجبور شدم به کلاس عملی یعنی بازدید از یک جسد سوخته که متعلق به یک جوان حدودا ٢۴ ساله که گفته می شد روز گذشته به علت سوختگی چراغ فوت شده رفتم اولش راستشو بخواهید احساس اکراه ویا شاید دلهره داشتم ولی وقتی به همراه پزشک متخصص ویک دانشجوی دیگر که خانم بود به بالای سر آن جسد رفتیم استاد در حال توضیح علایم سوختگی و مرگ بود وآن دانشجوی دختر چند سئوال پرسید اما من مات و متحیر جوانی را می دیدم که انگار سالها از فوتش می گذشت آنچنان خشک وبی جان بود که  انگار مجسمه ای، ویا در ذهن من عروسکی با دستان وپاها و بدن ورم کرده خدایا ما انسانها چقدر کوچکیم،ناتوانیم ،    بی کس ،بی قدر ، چقدر در برابر عظمت تو نا چیزیم  تا زنده ایم می پنداریم مرگی نخواهد بود وهرگاه میمیریم گویا اصلا نبوده ایم با خودم گفتم پس چه شد این همه مهر دنیا ،تلاش برای دنیا ،غم وغصه دنیا ،حب و بغض ودشمنی و... این که مانند چوبی ناتوان بر زمین مانده و چند وقت دیگر قسمتی از خاک خواهد شد به یاد کلام امام علی (ع) افتادم که می فرماید:رفتگان پیش از شما مرگ را که پایان کار شما نیز هست دریافتند گروهی پادشاه وجمعی رعیت،آنان جسم بی جانی شدند که گوشتشان خورده شد خانه هایشان خاموش گشت اسباب برادری میانشان بریده شد. بعد امام ادامه می دهد : زمین چه فراوان پیکر های گرامی و خوش آب و رنگی را خورده که در دنیا پرورده ناز و نعمت بودندپیکرهای که هنگام اندوه اسباب شادمانی برای خود مهیا می کردند تا مبادا لذت وخوشی از بین برود در همان لحضه که زیر سایه عیش ونوش ومدهوش غفلت بودند اوبه دنیا ودنیا به او می خندیدناگهان روزگار خار بلا بر دلش فرو کرد مرگ بر او نگریست اندوهی را که نمیشناخت فرا رسید.

 مرگ ورطه دشواریهاست سختر از آنکه بتوان وصفش کرد وعقل آنرا بفهمد.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید