و تو چه می دانی از زمین چه کم شد؟

به مناسبت رحلت آیت الله بهجت
و تو چه می دانی از زمین چه کم شد؟
نفیسه مرشدزاده در وبلاگ خود در پی رحلت حضرت آیت الله بهجت می نویسد:
گناه یا سهل انگاری کیست که آدمهای زیادی در این مملکت اسم آیت الله بهجت را برای اولین بار می شنوند و فقط از او همین را می دانند که مرجعی بوده که درگذشته. اسم و زندگینامه مرتاضان و راهبان و قدیسان همه ملیت ها، بیشتر از زندگی و اسم و راه و روش این مردان خدا در دسترس همه ماست و این مصیبتی است که برآن باید گریست.

امشب همه اش صدای آقای فاطمی نیا در گوشم است وقتهایی که اسم این مرد بزرگ را می برد و عشق در صدایش می لرزید. حقایق ظریفی که گاهی از حرف های او نقل می شد، معمولا آنچنان نکته پردازانه و لطیف بودند که آدم متحیر می ماند پس چرا ما این آدم را این قدر کم می شناسیم. رفته است و مطمئنا حفره ای که در ارتباط بین ما و حقایق هستی پیش آمده به این راحتی ها پر نمی شود.
کرامتی عجیب از آیت الله بهجت
حجت الاسلام محمد هادی مفتح، فرزند شهید مفتح که از اساتید برجسته حوزه علمیه قم و موسس رادیو معارف است روزی در کلاس درسمان در حوزه علمیه قم این خاطره شنیدنی را تعریف کرد:

روزی خدمت آیت الله بهجت رسیدم، از قبل برای زیارت ایشان در منزلشان وقت گرفته بودم. خودم را به آنجا رساندم اما دیدم وزیر آموزش و پرورش وقت جناب آقای مظفر و گروهی خدمت آیت الله بهجت رسیده اند. من ناراحت شدم و در اطاقی دیگر با آقازاده ایشان نشستم و صحبت کردند.

وقتی میهمانان منزل حضرت آقا را ترک کردند، در اندرونی خدمت آیت الله بهجت رسیدم ولی دیگر قصد نداشتم مسأله ام را با ایشان مطرح کنم و به همین خاطر مباحث دیگری را مطرح کردم. ولی آقای بهجت جواب سوالاتی که به خاطر آنها به منزل ایشان رفته بودم را بدون طرح سوال آنها از سوی من پاسخ دادند و گفتند: حرف هایی که ما می زنیم قبل از این که بیان کنیم به گوش امام زمان عج الله می رسد.

استاد مفتح می فرمودند من از این مسأله خوشحال و متعجب شدم. ایشان گفتند این جریان برای من در سال 1377 رخ داد.
/ 0 نظر / 15 بازدید